على اكبر دهخدا

1071

امثال و حكم ( فارسى )

طشت زرينم و پيوند نگيرم بسريش * ( زخم شمشير غمت را ننهم مرهم كس . . . ) سعدى . طشت مهربان است . مثلى متداول زنان است كه گويد هرچند در ابتدا رخت‌شوى گمان برد شستنىها چند پارچه بيش نيست ولى كم‌كم جامه‌هاى شوخ و چارگين ديگر از گوشه‌ها و زواياى خانه پيدا شود و كار شستشوى بدرازا كشد . طعام افزون مخور ناگاه و ناساز * كه آن افزون تو را بىشك خورد باز . عطار . طعم رطب اگرچه لذيذ است و خوش مذاق * كى به بود بخاصيت از قند عسگرى . مجد همگر . طعمهء باز بگنجشك نشايد دادن * ( . . . سر عنقا نتوان گفت به پيش مگسى . مغربى . طعمه در بيمار كى قوت شود * ( نعمت از وى جملگى علت شود . . . ) مولوى . طعمهء شير كى شود راسو . * ( مستهء چرغ كى شود عصفور . ) مسعود سعد . طعمهء هر مرغكى انجير نيست * ( بر سماع راست هركس چير نيست . . . ) مولوى . تمثل : بس كن كه هر مرغ اى پسر كى خوش خورد انجير تر * شد طعمهء طوطى شكر وان زاغ را چامين خر . مولوى . دانهء هر مرغ اندازهء ويست * طعمهء هر مرغ انجيرى كيست . مولوى . در اين باغ اگر لاله و گل چنى * نخواهى شدن مرغ انجير عشق . اوحدى . صفرهء انجير شدى سفره‌وار * گر همه مرغى بدى انجيرخوار . نظامى . باز تو نيست باز اين پرواز * مرغ تو نيست مرغ اين انجير . مغربى . مرغان دارد زمانه ليكن * مرغ ارزن نه مرغ انجير . اخسيكتى . تو اى صعوهء دانه‌چين در زمين * يكى سوى كام و گلويت به‌بين برون رو از اين باغ و ايدر مأيست * گژاژ تو در خورد انجير نيست . مرحوم اديب . نظير : هر مگس انگبين چه داند كرد * خرمگس انگبين چه داند خورد . اوحدى . مرغى كه انجير مىخورد نوكش كج است . طعن بو جهل رواجى نپذيرد هرگز * هركجا فاش بود معجزهء پيغمبر . سيف اسفرنك . طعنهء دشمنان گزاينده است * طيبت دوستان بنگزايد . انورى . طعنه از كس خوش نباشد گرچه شيرين‌گو بود * زخم نى بر ديده سخت است ار همه نيشكر است . جامى . طغيان رونده بر قلم است ؟